حسینحسین، تا این لحظه: 18 سال و 11 ماه و 16 روز سن داره

پسر مهربون من...

عید سال 90

1390/1/5 12:47
نویسنده : مامان
618 بازدید
اشتراک گذاری

سلام پسرم  تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com

امروز بعد از چند روز که به وبلاگم به دلیل ترافیک عید دیدنی سر نزده بودم سر زدم.کلی دلم

تنگ شده بود برا دوست جونام.حالا میخوام برات تعریف کنم از این چند روز.

شب سال تحویل خونه عمو محمد علی (عموی خودم)که دو سالیه که رفته پیش خدا و

زن عمو زهرا دعوت داشتیم.هرچی بگم که عمو جون چقدر خوب بود کم گفتم.

بعد خوردن شام و بعد از اینکه کلی شما با بچه ها بازی کردین ساعت ۱۲ دیگه خدا حافظی

کردیم و به طرف خونه راه افتادیم که تو راه مامان جون (مامان بابا) زنگ زد که بیاین خونه

عمو مهدی تا دور هم باشیم. خلاصه یک ساعتی هم رفتیم اونجا و چون شما خیلی خسته

بودی و از اونجایی که فقط تو تخت خودت خوابت می بره یک ساعت بعد برگشتیم خونه

و شما خوابیدین و من و بابایی هم نشستیم و کمی با هم صحبت کردیم کمی قران

خوندیم و منتظر شدیم تا سال تحویل بشه.

لحظه سال تحویل لحظه خیلی قشنگیه.همیشه من  احساس غم و شادی را با هم دارم

غم به خاطر اینکه یکسال دیگه رفت یکسال دیگه از عمرمون و یاد اونایی که پارسال با ما بودن

و حالا نیستن.

و شادی به خاطر اومدن یه سال جدید و داشتن فرصتهای جدید. تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com

 

خلاصه بعد از کلی انتظار سال تحویل شد البته شما در خواب ناز بودینخواب و نشد همون موقع

شما را بوس کنیم و بگیم عیدتون مبارک و عیدیتون را هم بدیم.

ساعت ۵ من و بابایی هم خوابیدیم .صبح هم با کلی زحمت از خواب بیدار شدیم و رفتیم

خونه مامان جون(مامان خودم) . کلی هم عیدی گرفتی از مامان جون و بابا جون و خاله الهه

و دایی محسن و خاله مهناز .

بعد از ظهر هم رفتیم سر مزار بابا جون محمد (بابای بابا) و خاله زهره(خاله خودم).الهی بمیرم

براش که پارسال عید پیش ما بود ولی نمیدونستیم تا یکماه بعدش از پیش ما میره .بغض گلوم

را فشار میده به زور خودم را نگه میدارم تا گریه نکنم.اخه خاله جونم پارسال سالم سالم بود.

خوب  نمیخواستم این چیزها را بنویسم ولی پیش اومد.بگذریم.

    تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

سه شنبه هم خونه مامان بابایی بودیم  .فقط ما بودیم و عمو مهدی .اخه عمه فرشته رفته

شمال .بقیش را دیگه نمینویسم چون یه تومار میشه .

 

                           تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (2)

مامان فرشته
5 فروردین 90 15:18
سلام عزیزم امیدوارم همیشه به شادی باشه اوقاتتون بوسسسسسسسسس


ممنون عزیز دلم همینطور شما بوسسس
سارا
7 فروردین 90 10:35
سلام عزیزم خوبی؟سخته وقتی آدم سال قبل کسی پیشش بوده وحالا نیستمی دونم گلم ولی چاره ای نیست گل پسرمو ببوس


ممنون عزیزم .